خرید بک لینک
پریشب رفتیم به هیاتی در شهرک ولی عصر. هیاتی که در مسجد کنار آموزشکده ی فنی عزاداری برپامی کند. پس از عزاداری شام آوردند. شام را در ظرف های ملامین و استیل کشیدند. از پارچ و لیوان شیشه ای برای آب استفاد

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

هر مشکلی راهی دارد. فکرمی کنم هر مساله ای قابل حل است الا یکی. مرگ. مرگ راهی ندارد؛ و همین است که بداست. این که می میریم. صبح ها که بیدارمی شوم خوش حال می شوم که زنده ام. خوش حال می شوم که بیدارشده ام

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

سه شنبه صبح رفتم اداره ی حفاظت محط زیست؛ برای پیگیری درخواست خانوادگی مان: "ممنوعیت استفاده از ظرف های یکبارمصرف در رستوران های تربت حیدریه". با دوچرخه رفتم. رییس نبود و برگشنی دو تا نان سنگگ خریدم نش

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

پدرم سردسته ی هیات بود. جسور بود و قوم دوست. آن زمان هر قومی یک هیات داشت. همین الان هم. منتها آن زمان هیات ها تعصب بیشتری روی قومیت داشتند. دعوا با دیگر قوم ها به خاطر این تعصب رایج بود. سر موضوع های

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

بچه که بودم یک بیرق داشتم. لوازم اش دست مادربزرگ ام بودم. مادرِ مادرم. اول محرم می دویدم خانه ی عمه ی صغرا. عمه از توی باغ یک نی بلند می برید. نی را می بردم خانه ی مادربزرگ. مادربزرگ اسباب بیرق را از

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

چند روز است درگیر انتخاب مدرسه ام. مدرسه ای که آن جا معاون شوم. اولویت ام را گذاشته ام مدرسه ی ابتدایی. اما یافت نمی شود. نه ابتدایی اش نه دبیرستان اش. کارشناس اداره نام سه تا مدرسه را به من داد تا ی

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

صفحه بندی